سبک شناسی ونقد سمبولیسم در شعر معاصر
سبک شناسی و نقد سمبولیسم در شعر معاصر
تعریف اصطلاحات:
1-1-سمبل:
عواطف و احساسات هنگام سرایش شعر در نماد متراکم می شود و در هنگام خواندن به صورت انفجاری خارج می شود . و هیجان خواننده را برمی انگیزد و به مقاصد و حالات روحی و فکری شاعر پی می برد . اینها بسیاری از اشعار نیما به خصوص آنهایی را که با اسامی پرندگان و پدیده ها شروع می شود تشکیل می دهد از قبیل هیبره ققنوس غراب . نیما با ایجاد تحول در فرم درونی شعر این شیوه را ابداع و گسترش داد و توسط شاگردان او اخوان شاملو و فروغ ادامه یافت .
ارزش نماد
شاعر در نماد چالاکی و تیزی و فرزی عیار را دارد که با سخن و کلام خود مجذوب خود می کند . و فکر خود را به نحو کوتاه بیان می کند . گاه هم آنقدر زیبا می اندیشد که خوانده را مجذوب می سازد . و شعری در حد یک صفحه می سراید. گاه در بین شاعران تشابهات فکری و ذهنی و علایق و سلایقی وجود دارد که در نمونه نمادهای آن نیز پیداست و این مقوله میزان علاقه و پیروی از شاعر را نیز نشان می دهد که به لحاظ فکری به شیوه تطبیقی قابل پیگیری است .
موسیقی درنماد
موسیقی یکی از ویژگیهای نماد است و نماد باید از موسیقی بالایی برخودار باشد نیما که خود از موسیقی شعر فارسی آگاهی کامل دارد نمادهایش از موسیقی بالایی برخودار است و خود می گوید موسیقی در شعر من حرف اول را میزند هفت مقاله - در میان شاگردانش اخوان به عروض فارس کامل آگاه بوده و مقاله استادانه و جالبی درباره وزن نیمایی نوشته است. (رضا براهنی،1358: 426و653)
دراماتیک بودن نماد
فروغ با به کار گیری نمادهای روانشناسانه از قبیل اتاق پرنده و زمین و سیب پاره ای از مضامین مذهبی و روانی فرهنگی و شخصی را به نمایش می گذارد . (عبدالعلی دستغیب، سایت تخصصی نیما؛ وزن و موسیقی در شعر نیما)
انتقادی بودن نمادها
نمادها علاوه بر بیان دراماتیک آرزوها و خاطرات و مسائل اجتماعی از انتقاد خالی نیستند و شاعر در حین بیان عواطف از برخی ناهنجاریهای اجتماعی هم انتقاد می کند . فروغ و نیما و شاملو و اخوان شاگردان به نام نیما از این دستند
صدای سمبولیستها
از سال 1339تا 1349 که صدای رمانیسمها به سردی می گراید سمبولیستها با فروغ و سپهری و آتشی پا به عرصه شعر می گذارند و شاعری را تحولی اساسی می بخشند. این ها با شعر صوفیانه (آب را گل نکنیم) سپهری، عشق فروغ، اسب وحشی و صدای طبیعت گرای آتش ظهور می کنند . (شفیعی کدکنی. ۱۳۵۸.ص )
انواع نماد
نمادهای فرارونده و انسانی
نمادها به دو شیوه فرارونده و انسانی تقسیم می شوند (چدویک. ۱۳۷۵.ص ۹) بیشتر نمادهای نیما و دو شعر از فروغ و سه شعر اخوان و یک شعر سپهری فرارونده است ولی این شاعران از نمادهای انسانی (فتوحی. مقاله فرم درونی شعر نیما.ص ۱۱۳) متنی قافل نیستند مثل شعر آی آدمها و ققنوس و... نیما (حمیدیان،1381:ص ) و اتاق و اقاقی و پنجره و ...فروغ و سپهری (شمیسا،1376:) که از نمادهای ضمنی متنی هستند، بهره برده اند . نیما بیشتر در این زمینه نماد دارد و در بیشتر شعرهایش نماد ضمنی هم به کار رفته است. مثل ققنوس خانه سریویلی و غیره . در خانه سریویلی شیطان و توکا (حمیدیان،1381ص 207) و ... از این نمادهایی هستند. عنوان اغلب این شعرها (در شعر نیما) همان تصویر کانونی شعر است: چراغ ناقوس شب پره آقاتوکا خروس غراب مرغ شباویز ماخ اولا . تعداد کل اشعار ثبت شده در دیوان نیما بجز رباعیات و قطعات و قصاید 185قطعه است. از این تعداد 65 شعر در قالب سنتی 120شعر در قالب نو (64./.) سروده شده است. ازمیان 120 شعر نو نیما حدود 25شعر یعنی 51 ،13./. از کل اشعار وی و83 ،20 ./. از شعرهای نو او دارای این نوع ساخت ارگانیک است .(فتوحی، همان؛ 111- 109) تصویر کانون در این نوع شعرها، نقطه تلاقی احساسات گوینده و خواننده است . (همان،ص 107)
نماد کانونی
این نماد کانونی تنها در متن شعر هویت پیدا می کند و بیرون از بافت شعر هیچ است . (الیافی، 1983:ص 282 و ناصیف، ص 155) دو واژه نماد و ساختمند از اصطلاحات کلیدی است. مراد از نماد یا رمز نماد ادبی است که یک ماده زبانی لفظ است و در متن ادبی هویت پیدا می کند و با نماد در مفهوم عام آن متفاوت است . نماد ادبی لفظی است که حاوی مفاهیم غیر حسی و فرازبانی، که آن را تا حدودی از دیگر صناعات بلاغی مانند استعاره و کنایه و نیز نشانه زبانی و شمایل متمایز می سازد. و به طور کلی دارای ویژگیهایی است: 1- گنگی ذاتی 2-چند معنایی یا بی معنایی 3-اتحاد تجربه و تصویر 4-اشتمال بر معرفت باطنی 5-تناقض نمایی 6-تاویل پذیری و... فتوحی، ص 105. تمام تصویرها و عناصر شعر پیرامون او و برای تعالی او جمع می شود و از اجتماع این مجموعه، نماد کانونی متولد می شود، رشد می کند و یک شیء مستقل ادبی (نماد ادبی) می شود که خود منشا مفاهیم و معانی خاصی است. نیما عناصر طبیعی مانند ماخ اولا نام رود (ص 457 )، کک کی نام گاو نر (515) شاه کوهان (451) را نمادهای کانونی شعرهایش قرار داده است . حدود 65درصد از نمادهای ساختمند او را عناصر طبیعی تشکیل می دهد. فتوحی، همان.ص 108به این ترتیب کل شعر به همراه عوامل و عناصر جزئی، زمینه را به گونه ای فراهم می سازد تا آن تصویر کانونی در بستر متن به اعتلا برسد. این تصویر در مسیر رشد و تعالی خود، احساسات و افکار و اندیشه های شاعر را با خود همراه می سازد و هرچه پیشتر می رود، منسجم تر و برجسته تر می شود و سرانجام، شکل کامل خویش را می یابد. (همان ص 107). این نماد تنها در متن شعر هویت پیدا می کند و بیرون از بافت شعر هیچ است . نماد پدر متن است و هم فرزند آن .(الیافی، 1983:ص 282 و ناصیف، ص 155)
جریان آفرینش نماد ساختمند
فرایند تدارک و شکل این نوع فرم شعری این گونه است که حادثه شعری از رویارویی شاعر با یک واژه یا شیء اتفاق می افتد و با جرقه ای در ذهن او نطفه شعر بسته می شود. شاعر نگاهش را بر یک پدیده مثلا مرغ شیء حیوان یا گیاه متمرکز می سازد؛ آن را در کانون عواطف و ذهنیات خود قرار می دهد و تا پایان شعر از آن سخن می گوید. دیگر عناصر بیانی و زبانی همچون تصاویر جزئی تشبیه استعاره وزن و قافیه را در خدمت تبیین و قوت بخشیدن به آن تصویر محوری در می آورد. شاعر در حرکتی پیشرونده، نیروهای ذهنی خود را در این تصویر محوری متراکم می بیند و چندان به وصف آن همت می گمارد تا از آن یک دیده مستقل، ژرف و سرشار از عواطف و معانی بسازد و سرانجام، شیء طبیعی را به یک شیء ادبی بدل کند. خواننده هرچه در مسیر شعر پیش می رود، جنبه های تازه ای از آن پدیده برایش تصویر می شود. شیء پا به پای پیشرفت متن رشد می کند تا اینکه بر کل شعر مسلط، و به امری نمادین با تراکمی از معانی ادبی هنری تبدیل می شود. وقتی به پایان شعر می رسیم، آن پدیده، دیگر شیء نیست، بلکه نمادی است از مفاهیم و اندیشه هایی که در پس آن پنهان است. در این نوع شعر، هیچ بخش استقلال ندارد. کل شعر یک واحد ادبی است و جدا کردن هر بخش به منزله اسقاط آن از کلیت هنی خویش است . (فتوحی، 1376ص و 253).
در مرحله تکوین و آفرینش شعر، جریانی کاملا متفاوت با مرحله خوانش توسط خواننده است. در مرحله تکوین و آفرینش شعر، احساسات گونه گون و پراکنده شاعر در آن تصویر کانونی متراکم می شود. در این مرحله، ذهن شاعر در حالتی شهودی و اشراقی، قرار می گیرد و به سوی مجهول معطوف می شود. دریافتهای عاطفی و احساسات ناشناخته از آن مجهول به جانب ذهن هجوم می آورد و به طور ناخودآگاه در هر پدیده ای می نشیند که در حافظه شاعر وجود دارد و معمولا به قلمرو زندگی و تجربه های شخصی او تعلق دارد؛ بر آن تصویر هاله ای از عواطف و احساسات ناشناخته می تند و بدین ترتیب نماد محوری شکل می گیرد. این تصویر منطقه تراکم انرژیهای شعر و کانون خلاقیت است؛ مجمع مفاهیم و معانی متعدد و احیانا متناقضی می شود. (فتوحی همان،ص 107) این نماد کانونی تنها در درون متن شعر هویت پیدا می کند و بیرون از بافت شعر، هیچ است. در واقع نماد هم پدر متن است و هم فرزند آن (الیافی، 1983:ص 282و ناصیف، ص 155)؛ به این معنی که درعین حال که در همین شعر زاده می شود و رشد می کند به کل شعر نیز سازمان می دهد و در سازماندهی ساختمان شعر نقش اساسی دارد . تمام تصویرها و عناصر شعر پیرامون او و برای تعالی او جمع می شود و از اجتماع این مجموعه، نماد کانونی متولد می شود، رشد می کند و یک شیء مستقل ادبی (نماد ادبی) می شود که خود منشا مفاهیم و معانی خاصی است. نماد کانونی در عین حال که در همین شعر زاده می شود و رشد می کند به کل شعر نیز سامان می دهد و در سازماندهی ساختمان شعر نقش اساسی دارد. تمام تصویرها و عناصر شعر، پیرامون او و برای تعالی او جمع می شود و از اجتماع این مجموعه، نماد کانونی متولد می شود؛ رشد می کند و یک شیء مستقل ادبی (نماد ادبی) می شود که خود منشا مفاهیم و معانی خاصی است. جان آفرینشگر پس از آفرینش نماد به آرامش می رسد و لذت ابداع را می چشد؛ چرا که توانسته است سیلان دریافتها و احساسات خود را در قالب کلمان و تصاویر حسی مهار کند و به آنها صورتی مادی بدهد. فتوحی همان 108
نماد ساختمند
فتوحی (همان، 1386:) به طور مجزا تمام نمادهای ساختمند نیما را مشخص کرده و شناسانده است و به برخی دیگر از نمادهای ساختمند شاعران دیگر از جمله شاملو سپهری فروغ اخوان و دیگر شاعران تا عصر شفیعی کدکنی، اشاره کرده است . او درین مقاله جریان تکوین و خوانش شعر ساختمند را به روشنی بیان کرده و آماری از نمادهای ساختمند نیما را به دست داده است . او معتقد است: این نوع نماد که یکی از جلوه های شعر مدرن در آثار نیما یوشیج و در واقع نوآوری بزرگ او در شعر معاصر فارسی است، چندان مورد مداقه نما شناسان قرار نگرفته است.
جریان خوانش نماد
مرحله خوانش نمادهای کانونی درست عکس تکوین آن است . هنگامی که خواننده، شعر نمادین را می خواند، هرچه در مسیر شعر پیشتر می رود، ذهنیتها، هیجانها و احساسات بیشتری در ذهنش بیدار می شود و چون به پایان شعر می رسد در نتیجه القای پیاپی احساسات متفاوت و مفاهیم متناقض، دچار اضطراب و تشویش می شود. لذت ادراک نماد و میل به تاویل آن، ناشی از شناوری میان احساس کردن شعر و نفهمیدن آن است. فرایند خواندن این شعرها، حالتی شبیه به انفجار است که اضطراب آور و تشویش آفرین است و تا زمانی که خواننده، تاویلی متناسب با دریافتها و ذهنیات خود برای آن تدارک نبیند، او را آرام نمی گذارد. (فتوحی،همان 109)
تقسیمات نماد
چدویک(1375:ص)نماد را به دو دسته انسانی و فرارونده تقسیم می کند. و منظور او از فرارونده همان نماد ساختمند یا ارگانیک (شفیعی کدکنی، 1358:) ولی در باره نماد انسانی توضیحی نداده است . شاید همان مفهوم ذهنی باشد که در یک شعربه عینیت می رسدو ویلهلم شلگل به شکل مکانیکی تعبیر کرده است. نخستین بار ویلهلم شلگل از پیشوایان رمانتیک آلمان (1767-1845م.) شکل را به دو نوع مکانیکی و شکل ساختمند تقسیم کرد. شکل مکانیکی در نتیجه تاثیر برونی و صرفا به حالت افزوده ای عرضی به ما داده شد و با طبیعت آن تناسبی ندارد. شکل سازمند، ذاتی است؛ از درون شکوفا می شود و همزمان با تکوین کامل نطفه، صورت نهایی می یابد(همان، ص 65)در این نوع شکل صورت و محتوا تفکیک ناپذیر است. (برای تفصیل رک: جعفری، 1378: ص 287- 289). اگر این تعریف درست باشد بیشتر نمادهای موجود در شعر کلاسیک ما و نمادهای سپهری و فروغ و شاملو و اخوان و ... از این نوع مکانیکی آن است . و شاعر قصد نداشته تمامی استعارات و تشبیهات و ایضاحات شعری را به خدمت یک تصویر مرکزی بگیرد.
پیشینه نماد ساختمند
نمونه هایی از این فرم خاص در شعر قدمای سلف (کمال الدین اسماعیل، منوچهری عطار 1368(فتوحی:ص 7 و 369 ) وجود دارد. که به این شکل ساختمند نزدیک شده اند . مثل. ولی در ادبیات کهن عرب، گاه نمونه هایی هر چند کم از این دست پیدا می شود؛ از جمله قصیده میمیه ابن فارض، شاعر عارف مصری (576-632 ق) که در آن مدامه (شراب) به تصویر کانونی و نمادین مشهوری بدل شده است. در ادبیات عرفانی بویژه در آثار سنایی، عطار و مولوی شعرهایی دیده می شود که از وحدت موضوعی (عشق، معشوق یا حالتی واحد) و فرم درونی نسبتا منسجم و نیرومندی برخوردار است و یا کلمات خاصی مانند آفتاب (دیوان عطار، 1368: ص 7) و عشق (همان:ص 369) به عنوان ردیف در برخی از شعرها تکرار شده است، اما آن کلمات و تصویرهای تکرار شونده نیز کمتر به نماد کانونی و ساخت ارگانیک شعر بدل می شود. و غزل مولوی(کلیات شمس 3/14251) از نمونه های نادر نماد ارگانیک در متون کهن است، اما نمونه های آن زیاد نیست و در شمار شکلهای شناخته شده در ادبیات سنتی به حساب نمی آید.
فرق نماد ساختمند و نماد مکانیکی یا انسانی
در نماد ساختمند شاعر روی یک شیء یا یک پدیده تمرکز می کند و از ابتدا تا انتها در باره همان شیء حرف می زند و تمام استعارات و تشبیهات و ایضاحات شعری در خدمت همان تصویر کانونی و مرکزی قرار می گیرد تا این که در پایان این نماد به یک نماد ادبی تبدیل می شود در حالیکه نماد مکانیکی یا انسانی اگرچه دارای یک هاله ای از عواطف و احساسات است ولی شاعر تا پایان شعر آن را دنبال نمی کند و فقط برای لحظه آن را کانون احساسات خود قرار می دهد . درحالیکه این نماد ممکن است خود برای توضیح مقاصد شعری که شاید آن شعر نمادین هم نباشد؛ به کار می رود. بسیاری از نمادهای موجود در شعر معاصر از قبیل شب روز که نماد دائمی نیما و شاملو و اخوان است و یا نمادهای که در درون نمادهای ساختمند به کار می رود از قبیل شیطان در خانه سریویلی از این نوع است. سپهری و فروغ نیز با این که در برخی از موارد از یک موضوع ذهنی از قبیل مفاهیم اشراقی صحبت می کند این مفهوم را به تصویر مرکزی و کانونی به شکلی که نیما ساخت تبدیل نمی کنند . و به اصطلاح پرورش نمی دهند. و در سه یا چهار سطر سر و ته آنرا به هم می آورند و به شکل ابیات از هم گسیخته از موضوعات مختلفی سخن می گویند.
شکل ارگانیک یا مکانیکی
نیما پس از قرن ها توانست نشان دهد که درشعر علاوه بر وحدت موسیقایی و ظاهری باید یک وحدت ارگانیک میان معانی و تجربه های تشکیل دهنده آن وجود داشته باشد. (شفیعی کدکنی، 1359:ص 124-125)
در ساخت مکانیکی هاله ای از عواطف و احساسات در شعر ایجاد می شود که با خوانش شعر برای خواننده روشن می شود. ولی این هیجان شاید به اندازه هیجانان حاصل از یک نماد ساختمند نباشد. مثل نماد اتاق و پنجره و اقاقی در شعر سپهری که هر چند حاوی عواطف و احساساتی است ولی شاید به اندازه یک نماد ققنوس یا مرغ آمین نیما تمرکز احساس نداشته باشد. و خواننده را باخود درگیر نکند مفاهیم متناقض هم در این نمادها کم تر است. و ذهن ساده تر به آنها دست پیدا می کند.
بحث درباره شکل شعر به دوره پیش رمانتیسم در نیمه دوم قرن 18 بر می گردد. از زمان هردر و گوته، شکل ارگانیک با اصطلاحات کل یا ارگانیسم مطرح شده بود و بحث از این نوع شکل در کار منتقدان آلمانی و سپس کالریج انگلیسی به کمال رسید (ولک، 1955:ج2ص 64-65)
نخستین بار اوگوست ویلهلم شلگل از پیشوایان رمانتیک آلمان 1767-1845م شکل را در شعر به دو نوع شکل مکانیکی و شکل ساختمند تقسیم کرد . شکل سازمند، ذاتی است، از درون شکوفا می شود و همزمان با تکوین کامل نطفه، صورت نهایی می یابد. در این نوع شکل صورت و محتوا تفکیک ناپذیرند. جعفری، 1378:ص 287-289
مضامین نمادها
بیشتر مضامین نمادهای نیما اجتماعی و غم و حسرت است . بیشتر مضامین نمادهای فروغ انتظارات خاطرات و ایده آل هاست سپهری بیشتر به نمادهای عرفانی و اشراقی تمایل دارد. و شاملو بیشتر به جامعه و ستم هایی که به مردمان می شود علاقه نشان می دهد . و اخوان در صدد احیای ایران و هویت ملی آن است. به گونه ای که برخی از این ها به وسیله نمادهای مکانیکی و برخی بوسیله نمادهای ارگانیک بیان می شود.
نیما و شاگردانش:
بعد از مدتی تلاش نیما به ثمر نشست و اساتید بسیاری پدید آمدند بعد از نیما شاعرانی مثل اخوان ثالث شاملو و فروغ با علاقه و اشتیاق فراوان شیوه و سبک او را پیش گرفتند و با تلاش و پشت کار فراوان خود به شیوه های فردی دست یافتند در این میان اخوان ثالث با انتشار مقاله های انتقادی در مجلات عصر شیوه و نظرات مختلفی را بنیاد نهاد .
پس از نیما این فرم ادبی به تدریج در میان شاگردان مکتب وی (اخوان، شاملو، فروغ، کسرایی، آتشی، شفیعی کدکنی) و بسیاری از شاعران معاصر جایگاه ویژه ای پیدا کرد؛ به گونه ای که بهترین و ماندگارترین شعرهای شاعران معاصر فارسی در قالب این فرم نمادین و ساختمند سروده شد؛ از آن جمله است شعرهای میراث (اخوان ثالث،1378؛ص33) قاصدک (همان، ص 147) گله (همان، ص 55)، کوهبید (شفیعی کدکنی، 1376ب:ص129) سبزی خزه (همان،1376 الف: ص103) سرو کاشمر (همان، ص89) نازلی (شاملو، 1346:ص74) غزل برای درخت (کسرایی، 1378:ص 194) اسب سفید وحشی از منوچهر آتشی؛ شعرهای سهند و گوزن از مفتون امینی (کاخکی، 1369:ص 436و 440) و گاو سبز (سپانلو 1377:ص 19). البته شاگردان و پیروان نیما از این فرم شعری به یک اندازه استفبال نکردند. در کنار شاعرانی همچون اخوان ثالث، شاملو، و شفیعی که به طور گستره به این فرم روی آوردند در آثار فروغ فرخزاد و سهراب سپهری از این فرم شعری چندان نمونه های برجسته ای دیده نمی شود. فروغ فرخزاد تنها دو شعر به این شیو دارد:« پرنده فقط یک پرنده بود» (1379، ص 397) و «کسی مثل هیچ کس نیست» (همان ص 456) و در آثار سهراب سپهری، هم چندان نشانی از شعرهای متشکل و ساختمند نمی توان یافت. شعر عروسک (سپهری، 1363) تا حدودی فرم ارگانیک دارد اما غلظت تصاویر انتزاعی، تصویر عروسک را به محاق می راند و از سلطه آن بر متن شعر می کاهد. فتوحی همان ص 113
نظریه همسوئی
از دیدگاه نظریه همسوئی پیکره های ادبی با ساختارهای اجتماعی و اقتصادی می توان این فرم جدید را مولود ساختار جدید اجتماعی بعد از مشروطه در ایران شمرد. همان ص 113
ساخت اجتماعی
ساخت اجتماعی ایران قبل از مشروطه به جماعت توده وار نزدیکتر است تا هب جامعه ارگانیک. در پیکره جماعت، عناصر سازنده اجتماع در عرض هم قرار می گیرد نه در طول هم و در تداوم ارگانیک با یکدیگر. مسلما چنین تحول عظیمی در سطح اجتماع، جهان بینی و نگرش شاعر را هم تحت تاثیر قرار می دهد و با خود همراه می سازد. همان ص 113
جوهره و ابهام شعری
نیما به جوهره ابهام هنری بسیار بها می دهد و در بیان سمبولیک اش دنبال آن می گردد. و این اصل بنیادین را در شعر نهادینه می کند. نیما در نمادهایش همان قدر متکی بر تجربه عینی و مشترک میان گوینده و شنونده شعر است که سعدی در بین قدما بر تداعی انگیزی حاصل از همین اشتراک تجربه در عرصه غزل. حمیدیان، 1381:ص 194-216 در مطالعه اشعار نیما یوشیج (1278-1338) شعرهایی همچون مرغ مجسمه (نیما،1375:ص 233)، غراب (همان، ص 224)، پادشاه فتح (ص 424)، «ماخ اولا» (ص457)، چراغ (ص 486) توجه ما را به خود معطوف می دارد که در آنها کل شعر پیرامون یک پدیده یا یک تصویر می گردد و دیگر اجزای شعر یعنی تشبیهات و استعارات و ایضاحات شعری و خیالی در خدمت آن تصویر مرکزی قرار می گیرد و چنان آن تصویر کانونی را برجسته می سازد و قوت می بخشد که ماهیت ادبی به خود می گیرد و ب رمزی سرشار از ابهام هنری بدل می شود. فتوحی همان، ص 104
شاعرها
1- نیما
نیما بیش از دیگران و پیش از همه در بیان مفاهیم سمبولیک کوشیده است. (جلال آل احمد،1358: 53 ) و در شعر کهن به این شیوه در نماد پردازی کار نشده است . حدود 20درصد از اشعار نیما به این شیوه (فصلنامه پژوهشهای ادبی سال 5، شماره 18، زمستان 1386- 113نوآوری نیما در فرم درونی) و به صورت انتزاعی و عینی سروده شده است نیما در این اشعار کوشیده است عواطف و احساسات خود را به تصویر و کلمه تبدیل کند .(جلاآل احمد،1358: 53) عناصر و تصویرها (در این گونه شعرها) گرچه به ظاهر بی ارتباطند، یک عامل مشترک همه آنها را به هم می پیوندد، تصویرها در واقع رابطه هایی عینی، و هدفشان القای احساسی است واحد. (چدویک، 1971:ص 19)
از نظر نیما نماد فقط بیان مفاهیم انتزاعی به صورت پیچیده نیست بلکه مفاهیم انتزاعی و نمادین را به صورت عینی و قابل لمس بیان می کند و شرط خواننده را هم در نظر دارد. نیما در این زمینه بسیار کوشیده و آن ها را با پدیده ها طبیعی عینی و قابل لمس و خواندنی می کند. و از این لحاظ فروغ و شاملو و اخوان در برخی از اشعار شبیه ترین شاگردان به استاد هستند . که علاوه بر بیان مفاهیم ذهنی سعی در آرایش شعری خود دارد. و خواننده را بسیار به یاد دارد و در حد خود ارج می نهد و به این دلیل شعرش نیز شیرین و دلکش می شود .
شاگردان نیما:
1- فروغ
با نماد های چون اتاق پنجره فرفره و عواطف و ایده های شخصی و خاطرات خود را به تصویر می کشد . نماد به تصویر کشیدن عواطف و احساسات و ایده ها است (چدویک، 1375:ص ) . به نحوی که آنها را برای خواننده ملموس می شود . ولی گاهی فروغ در همین نمادها که مبتکرش نیما بود ، خود را به نوع انسانی شان محدود می کند و از نوع فرارونده که نوع عالی نماد است فقط دو شعر هیچ کس مثل هیچ کس نیست و پرنده فقط یک پرنده بود ، را دارد . (فصلنامه پژوهشهای ادبی سال 5، شماره 18، زمستان 1386- 113 - نوآوری نیما در فرم درونی)
شعر هیچ کس مثل هیچ کس نیست از اشعار خود اعترافی فروغ است که در آن درد ها و رنج های خود را به صورت رمانتیک و زنانه بیان کرده است . (محمد شریفی،1377:ص)
مضامین بسیاری از نمادهای فروغ خاطرات شخصی انتقاد از مسائل اخلاق و اجتماعی و مفاهیم روانشناسانه و حسرت بر گذشته است .
2- سپهری
آن چه از نمادهای سپهری بر می آید شادی و شور و نشاط و درک شخصی از عرفان ایران و هندی است . سیروس شمیسا در کتاب نگاهی به سپهری تمام نماد های رویا گونه و روانشناسانه او را بررسیده است . و در این میان نمادهای او شباهت بسیاری به نماد های فروغ دارد و نشان از نزدیکی فکری و ذهنی آنان دارد . مثل اتاق ، خانه ، پنجره سپهری و فروغ در اشراقیات و رویا و نمادهای روانگرا و آنچه که به ناخودآگاه مربوط است به هم شبیه اند و نشان گر نوع تفکر و مطالعه آنان در یک برهه از زمان خاص است .
3- شاملو
رضا براهنی (1358:ص ) سمبل را یکی از ابزارهای مهم بیانی و تصویر ساز می داند و در کنار استعاره از آن یاد می کند. و می گوید که شعر باید دارای این حسن ها باشد . جلال آل احمد (1357:ص ) نیما را نماینده چنین بیانی می داند . رضا براهنی (1358:ص ) شعر شاملو را از مجموعه باغ آینه به بعد شعر غم و شعر اجتماع می داند و معتقد است این کتاب را باید هرچند وقت یک بار خواند و بسیاری از خواسته های جامعه در آن متبلور و شاعر زبان گویای رنج ها و درد های مردم است .
از نظر این منتقدین به نام این اشعار از اعتبار بالایی در شعر معاصر برخوردارند و با ذهن خواننده بازی می کنند . این ها که حدود ده پانزده درصدی از شعر معاصر را تشکیل می دهند از بهترین اشعار هستند. ابهام شیرین و خواننده نگر پرداخت به سزا از سوی شاعر و محتوای عاطفی و عقلانی از مضامین این گونه شعرهاست. پورنامداریان شخصیت هایی مثل مدعی راوی و مادر و مداح ... در مجموعه دشنه در دیس ، سمبل خود شاعر و شاملو می داند که از فکر و زندگی خویش در راه جامعه و مردم مایه می گذارد . و دلقک و مدعی را سمبل روشنفکر نمایان می داند . مادر از نظر او سمبل هستی و جامعه است . (پورنامداریان،1374:ص)
درباره دلقک می نویسد : او مظهر تمام روشنفکر نمایان وابسته به زر و زور است . که از یک طرف به ظاهر از واقعیت ها سخن می گویند و از طرف دیگر دست در دست حاکم دارند و از مزایای وابستگی برخوردارند . انتقادهای آنان ناله هایی است که از وابستگی و اسارت مایه می گیرد و نه از استقلال و آزادگی . (پورنامداریان،1374: ص 147- 152)
4- اخوان
رضا براهنی دو شعر قصه شهر سنگستان و کتیبه اخوان را، هر چند روائی ولی از اشعار خوب تاثیر گذار او می داند (رضا براهنی، 1358:ص) این دو شعر نمودار نوعی یاس فلسفی (محمدی آملی ص) است .
رضا براهنی از شعر زمستان اخوان با دیدی خوش یاد می کند و بر خلاف بسیاری از شعرهایش اخوان را در کنار نیما و فروغ و شاملو می ستاید و می گوید : اخوان در زمستان ، زمستان جامعه را می بیند . طلا در مس - . ولی مجموعه زمستان او را در خور تامل نمی داند . فتوحی نیز از این شعر در مقاله خود یاد نمی کند و تنها دو شعر میراث قاصدک و گله او را با ساختاری منسجم نمادین می داند . همان - 113. شمس لنگرودی( ) این شعر را نمادین و نماد خفقان می داند . تحلیل و شعر نو شمس لنگرودی . محمد شریفی(1377:ص) می گوید: از مشهورترین شعرهای معاصر است ولی شهرت آن را به جهت راه یابی اش به کتاب های دانش آموزان می داند.
محمدی آملی(1377:ص) درباره خوان هشتم از مجموعه حیاط کوچک پائیز در زمستان می نویسد: اگر بخواهیم این شعر را رمزی بدانیم باید مرگ تهمتن را مرگ جامعه روشنفکری دهه سی بدانیم .
نمونه هایی از نمادهای مکانیکی
نمادهای اشراقی
اتاق (فروغ فرخزاد،1380:ص328) رمز وجود و هستی و زندگی شاعر است. (شمیسا،1376:ص69) تمام آئینهای سرسپاری ، عرفانی ، طبیعتا صبغه ای از رجعت و زندگی دوباره را در بردارد و این زندگی تازه که پس از سر سپاری شروع می شود مبتنی بر نوعی مرگ ، نوعی تسلیم و واگذاری است . (ژان شوالیه،1377:ص 57) مقصود از سرسپاری معرفت و فنا است . فکر و زندگی فروغ در این شعر و آنچه با اتاق متناسب است پیوند خورده است و با بهره گیری از این نماد آئینی آنچه را که خود درک کرده به صورت کوتاه بیان کرده است . ولی امید ها و آرزوهایی در آن نهفته است .
نماد اقاقی (فروغ فرخزاد،1380:ص 322) رمز زیبایی است . در آئین های هرمسی اشاره به این جمله است: آدمی باید بداند که چگونه بمیرد تا بتواند دوباره در ابدیت زنده شود. (شمیسا،1376:ص 110) اقاقی نماد خورشید نوزائی و جاودانگی است . ...نماد اقاقیا به تفکر طریقت عرفانی و شناخت اشیای پنهان و راز آمیز متصل است .
جنین
جنین (شاملو،1363:ص ) نماد بالقوگی و مرحله ناآشکارگی است . لکن در عین حال نماد مجموع امکانات هستی که لزوما دنیایی نیستند ، اما در اغلب موارد به آنها ارجاع می شود. (ژان شوالیه،1377:ص 456) شاملو با بهره گیری از نماد ها و فرهنگ غربی آرزوها و تلاش برای رهایی از تزویر را به تحریر می کشد. اما او هنوز در شعرهای هوای تازه پختگی لازم در کلام را به دست نیاورده است. (براهنی، 1358:ص) . نمادهای شاملو به دلیل علاقه یا ازدواج با آیدا به فرهنگ مسیحیت گره خورده است. شاملو در هوای تازه با نماد جنین به ناخودآگاه خود پناه می برد و حس پاکی و حقیقت را با نماد جنین، در آن می جوید. از این لحاظ در این برهه با سپهری و فروغ همسان است.
نمادهای خارجی
سیب
سیب (هشت کتاب – 401) به لحاظ شکل کروی . رمز کلیت است و همچنین رمز آرزوهای زمینی ، نهی خداوند که سیب را نخورید منع انسان از آرزوهای مادی بود . سیب هم چنین رمز معرفت و دانش است و بین آرزوهای زمینی و روحانیت محض است . (یونگ – به نقل از،شمیسا،1376:ص 261). سیب (فروغ فرخزاد، 1380:ص319) که از ادب اروپایی گرفته شده در اروپا ممنوعه به حساب می آید . (صور خیال در دو دفتر شعر ی فروغ فرخزاد – ویژه نامه زبان و ادب فارسی دانشکده بوعلی سینا –1384) سیب به جهت کروی بودن سمبل عشق و سادگی پاکی است . سیب (فروغ فرخزاد،1380:ص 319) با توجه به اسطوره آدم و حوا رمز گناه نیز هست .(شمیسا،1376:ص)
نمادهای مذهبی و متعهد
1- عیسی
شاملو علاق خود را به نمادهای مسیحی در شعر به وسیله عیسی و تاج خار در شعر مرگ ناصری بیان می کند . همسر نیما مسیحی است و علاقه او به مسحیت به این واسطه است . ( شاملو،1372: ص33) عیسی در مرگ ناصری در مجموعه ققنوس در باران، مظهر یک مصلح اجتماعی و مدافع حق و حقیقت می گردد که همه هستی خویش را بر سر هدف انسانی خویش می گذارد . عشق او به آزادی و حق جوئی و رستگاری انسان سبب می شود که او از تمام لذایذ هستی بگذرد و رنجی عظیم را در راه هدف خویش تحمل کند . (پورنامداریان،1374:ص342)
تاج خار
تاج خار(شاملو، 1379: ص96) مسیح از خارهای اقاقیا بافته شده بود از نمادهای مکانیکی است که در شعر ارگانیک مرگ ناصری وجود دارد . در تفکر یهودی – مسیحی این بوته ی نا پوسیدنی با چوب سخت با خارهای تیز و خطرناک و گلهای شیری و خونین ، نماد خورشید نوزائی و جاودانگی است .
1- نمادهای اجتماعی
راوی
در شعر ضیافت و در مجموعه دشنه در دیس سمبل شاعران و هنرمندانی است که نسبت به حقیقت و آزادی و انسانیت حساسیت عاطفی دارند...(پورنامداریان،1374:ص 142)
دلقک
پرنده
نماد اهداف و تخیلات و رویاهای عالی است . پرنده به نظر یونگ ممثل روح یا فرشته و امداد ماوراء طبیعی است . همچنین رمز پرواز اندیشه هاست . (یونگ. شمیسا،1376:ص ) فروغ بر عکس نیما که نوع پرنده در نظر او ممثل نوعی آگاهی است، مطلق پرنده را در این شعر به کار می برد و از آن لطافت و معصومیت و پرواز آن را در نظر دارد. فروغ علاوه بر فرهنگ با اندیشه های عوام و روانشناسی غرب نیز آشنایی دارد مطالبی که بیان می کند گویای این است که در زمینه فرهنگ عوام و روانشناسی و فرهنگ غرب مطالعه و آشنایی داشته است . گویا فروغ با سفر اروپا و تلاش زیاد در زمینه فیلم و کارگرانی به موفقیت هایی دست یافته است . شاید در زمینه فرهنگ و روانشناسی هم کارکرده .
در سمبولیسم سپهری نیز پنجره (سپهری،1370:ص 391) رمز ارتباط ، اشراق ، نور و امید و روشنی و آینده است .
(شمیسا،1376:ص177). در این بند از عرفان که حاصل تلاش اوست با مردم صحبت می کند او تلاش می کند آنچه را که دریافت کرده با مردم هم در میان بگذارد . حاصل عرفان معنوی خود که از بودا و اسلام است . او دوست دارد همه چیز با تلاش و روشنی باشد . *
گاهی پرنده (فروغ فرخزاد،1380:ص 278) رمز وجود و هستی و زندگی است و گاهی رمز اعماق خاطره و گاهی دلالت بر تنهایی و غربت و مرگ دارد . (شمیسا،1376:ص125). دریا و اقیانوس رمز ناخودآگاه است و کشتی وسیله ای است که با آن به سفر ناخودآگاه می رویم ، اقیانوس گاهی هم سمبل زن یا مادر است و بازگشت به دریا به معنی بازگشت به سوی مادر و مرگ است . هم چنین می نویسد: که اقیانوس (فروغ فرخزاد،1380:ص321) معادل ناخود آگاه عمومی است که در آن خورشید طلوع می کند. (یونگ، به نقل از نگاهی به فروغ فرخزاد،1376ص 125)
شاعر با دیدن ماهیی یا گوشواره صدفی خود را به اعماق ناخودآگاه فرو می برد و با یادآوری خاطرات گذشته که شاید یکی از آن گوشواره های ازدواج باشد احساس سردی می کند و از ازدواج که هیچ گرمایی برای او نداشته است و حاصل اش فرزندی بوده که اکنون پیش او باید باشد بیزار است . ماهیان اعماق خاطرات اوست که روح او را می خوردند. و او را آزار می دادند. شاملو با بهره گیری از این توان فرهنگ عامه دلقک را نماد دله گی می داند که در عین انتقاد ، دامن ارباب خویش را از دست نمی نهد . نمادهای شاملو بیشتر اجتماعی و از فرهنگ و ادبیات عامه گرفته است . و به این شیوه موضوعات مشخصی را بیان می کند . شاملو به جز در شعر منثور آفریده خویش دغدغه جامعه را دارد و به جز دفترهای شعری نخستین هوای تازه و باغ آئینه که حال و هوای عشقی بر آن حاکم است و قطعنامه که سیاسی است . در پی رهایی جامعه از نابرابریهاست . و نمادهای او در اختیار این علائق اوست .
کبوتر
مرگ پایان کبوتر نیست . (سپهری،1370: 296)
کبوتر (فروغ فرخزاد،1380: ص 286) رمز شادی و صلح و آرامش هم هست ، به این اعتبار می خواهد بگوید که هرچند با آن همه سبد برای چیدن خوشه بشارت رفت اما به آرامشی که باید نرسید .
ققنوس
از نمادهای اساطیری و اشراقی است . (فتوحی همان) ققنوس (نیما، :1364 ص222) سمبلی از شاعر که در آرزوی ابدیت آثارش خود را به آتش می کشد . (جلاآل احمد، 1358: ص56)
مرغ آمین
نماد محوری این شعر(نیما یوشیج، 1370:ص 493) مرغی است کوه پیکر با سرشتی مهری . نیما در ساخت این نماد از دو مرغ عظیم شاهنامه و منطق الطیر یعنی سیمرغ بهره گرفته است .لیکن مرغ نیما شرح خاص خود را دارد و با آنها یکی نیست . ویژگی این شعر و سایر اشعار سمبولیک نیما، روح دراماتیک آن است که حتی از درام افسانه نیز قوی تر است .(حمیدیان، 1381:ص 263)
عناصر گرفته شده از محیط
اغلب این نمادها پدیده های طبیعی است که از خاستگاه طبیعی خود جدا شده و تا مقام نمادهای ماندگار در تاریخ ادبیات فارسی فرا رفته است. فتوحی، فصلنامه؛ ص 113
پرندگان به دو صورت متفاوت در شعر این شاعران حضور دارند:
1- نیما با بهره گیری از نماد پرندگان ناامیدی ها و یاس های خود را بیان می کند به گو نه ای که می توان به جای پرندگان نیما خود شاعر را گذاشت.
حضور مرغان در شکل گیری این گونه نمادها از دیگر عناصر محسوستر است و تا حدود 13/0 از کل نمادهای ساختمند آثار نیما را شکل می دهد . در میان مرغان خروس شب پره مر غ آمین و آقا توکا نماینده مفاهیمی همچون روشنفکری بیدارگری و سرزندگی است و مرغ مجسمه مرغ غم غراب و برخی دیگر نماینده مفاهیمی شوم همچون تشویش آفرینی غم فزایی و ویرانگری است . (فتوحی، همان؛ 111)
2- 2- ولی در شعر سپهری و فروغ پرندگان از نوع پرندگان نیما نیستند و لطیف تر و به ویژه برای بیان نوعی معصومیت است در باور شناسی باستانی و نمادهای اسطوره ای کبوتر که سفید رنگ است ، نشانه راز آلود روز و روشنائی شمرده می شده است .
بیشتر نمادهای نیما از طبیعت گرفته شده مانند پرندگان و حیوانات و پدیده ها مثل: آقا توکا (نیما یوشیج،ص 438) و غراب و ققنوس خروس و کک کی (همان،ص 515) و ماخ اولا(همان، ص 457) . و از لحاظ محتوا رنگ اجتماعی دارند . نوعی از پرندگان نیما حاصل مطالعات او از پدیده های بیرونی و فرهنگی که در کتب قدیم و در اسطوره ها جای پا دارد، است . مرغ آمین، ققنوس از این دسته هستند مرغ آمین از مرغ حماسی و عرفانی منطق الطیر گرفته شده است . (حمیدیان، 1381:ص)
نماد پردازی با عناصر گرفته شده از محیط زندگی شاعر، برخاسته از روحیات، احساسات و عواطف اوست. این مرغان، تمثلی از عواطف روحی و شخصیتی نیما هستند. که همچون آینه، جنبه های پنهان شخصیت شاعر را آشکار می کنند؛ به عنوان مثال از نظر او غراب، رمزی از تنهایی شاعر و جلوه نحوست او در چشم مخالفان است، مرغ غم جلوه ای از غم اندوه شاعر، مرغ مجسمه، تجسمی از انزوای همراه با بیداری، آقا توکا، تمثل سرگردانی و دردمندی و مرغ آمین، رمز روحیه متعهد شاعر دردآشنا است (پورنامداریان، 1377:ص 125) جلال آل احمد از نخستین کسانی بود که جلوه سمبلیک پرندگان را در شعر نیما طرح کرد. (فتوحی، محمود؛ فصلنامه پژوهشهای ادبی؛ نوآوری نیما در فرم درونی سال 5؛ شماره 18؛ زمستان 1386- 113) او نیما را سمبولی از خود هنرمند می داند و در شعرهای غراب مرغ غم و ققنوس شاعر را تنها می بیند؛ ققنوس را نمادی از خود شاعر می شمارد که در آرزوی ابدیت آثارش، خود را به آتش می کشد و آقا توکا سمبل شاعری است که کسی به نغمه سراییهای او گوش نمی سپارد. (آل احمد، ص 50- 55)
منابع:
1. آل احمد، جلال؛ هفت مقاله؛ تهران: انتشارات امیر کبیر؛ 1357.
2. اخوان ثالث، مهدی؛ بدعتها و بدایع نیما یوشیج؛ تهران: زمستان، 1376.
3. ------------------، آخر شاهنامه، تهران: انتشارات مروارید، 1378.
4. ------------------، از این اوستا، تهران: انشارات مروارید، چاپ ششم، 1362.
5. براهنی، رضا، طلا در مس، تهران: انتشارات زریاب، 1381.
6. پورنامداریان، تقی.(1377). خانه ام ابری است. تهران: انتشارات سروش. (چاپ اول)
7. جعفری، مسعود، سیر رمانتیسم در اروپا، تهران: نشر مرکز.1378.
8. حمیدیان، سعید، داستان دگردیسی، تهران: انتشارات نیلوفر،1381.
9. چدویک، چالز، سمبولیسم، ترجمه مهدی سحابی. تهران: نشر مرکز، 1375.
10. سپهری، سهراب، هشت کتاب، تهران: کتابخانه طهوری. چاپ دهم، 1370.
11. شاملو، احمد، باغ آئینه، تهران: انتشارات مروارید، چاپ ششم، 1376.
12. ------------، هوای تازه، تهران: انتشارات نیل، چاپ هفتم، 1363.
13. شفیعی کدکنی، محمدرضا، ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، تهران: توس 1358.
14.---------------، زمینه اجتماعی شعر معاصر؛
15.---------------؛ موسیقی شعر؛ تهران: آگه 1381.
15. فرخزاد، فروغ، دیوان اشعار، به کوشش بهروز جلالی. تهران: انتشارات مروارید، 1379.
16. فتوحی. محمود. (فصلنامه پژوهشهای ادبی سال 5، شماره 18، زمستان 1386 - نوآوری نیما در فرم درونی)
۱۷.یوشیج، نیما، مجموعه کامل اشعار، به کوشش سیروس طاهباز. انتشارات نگاه، 1375.